وگم شدی میان تمام روزام
بارها بار!
بازین خبال برفکی ات
به اعصاب نازکم چسپیده
تیک تیک کفش و
(این ناز مصنوی)
سلام روزانه
تو
وارثیه مجون بیچاره
اخر نفهمیدم که
من لیلی بودم
یادختر همسایه!
ناب۲۲/۴/۱۳۸۵
کفش
دیشب بازهم گریه ام گرفت...
بخاطر لخت گریه ای که درچشمای او دیدم
بخاطرصدای پایش که در کفشهای من راه می رفت
بازهم او کفش های من را پوشید
ویا نه ؟
من کفش های او راپوشیدم
چرا؟
مگرنه اینکه تقصیر اوست
که برای ما یک جفت کفش خرید...
هرات ۱۲/۳/۱۳۸۵
مادر
باکمی بی انصافی
تمام حرف ها میان قوس می مانم
وچقدرمهربانتر از من٬
بااوست
تازه و عریان
ساذه لوحیم را به باد میدهم
فکر کرده ای ؟
چقدر طول میکشد ؟
چه مسخره است تمام این تلاش
که مهربانتر ازاو باشم
مهربانتر از مادر
که همیشه گوشه چادرش
نقلی از کج گردنی ها دارد
چقدر طول میکشد؟
که مهربانتر باشد٬بامن
چهارشنبه ۱۱/۳/۱۳۸۵
سیه سر
ز پایم بگسلم زاولونه را
که دردی میکشد در زبانه
زطاقت سوزی دردم بسوزد
تحمل ها وصبر جاهلانه
دریغ وداد!تا گفتم که "هستم"
نوا از زتان من گستند
چو فریادی زدم از دست ظالم
زدند مشت ودهانم زا شکستند
زدم گاهی که تا خود را نمایم
به گنج خانه زندانم نمودند
فکندن به سر من تیره چادر
"سیه سر"گفته ٬پنهانم نمودند
گرفتندتا مرااز اختیارم
دگر خود را به جای خود ندیدم
"ضیف"عاجز"ویا"ناقص العقل"
لقب دارند و گمنامی کشیدم.
فوسیل صداقت
تحمل آوازپنجره است
میان بغض دیوار
یکنو ع پوچی معروف
میان سکون کلمه
و عین و شین و قاف
وهیچ
وتو ومن
اگر"و"نبود
چگونه تورابه خودم وصله می زدم
پدربزرگ شیشه ای ذهنم
هنوزبوی تو میدهد
ای پوسیده تر
ازالتماس پنجره
به فوسیل صداقت
ایمان بیار!
مجموعه های زیر از اوست:
ناله های سمنبو کابل۱۳۴۶گلهای سمنبو هرات۱۳۵۰گزیده اشعار کابل۱۳۶۸
شاخه حای خشک
بی سوادم درحیات خویش خوار افتاده ام
مثل مجنون به دشت وکوهسار افتاده ام
صبروارام وقراررفت در هجر نگار
هم چو اب چشمه ام در رهگذر افتادخام
ای خدای من شاخه ی خشکم به رحمت سبزکن
زان که من در نخلصان چهار یار افتاده ام
در جهان گل دیدهام اما گل بی خارنه
من همان خارم که از گل بر کنار افتاده ام
بی سوادم من٬سمنبو گفته ام این شعر را
شاعرم از بی سوادی دل افکار افتاده ام
چرا؟
باشمایم!
که هنوزطراوت راباسرخی لب
وشفافی لب دست می تندازید
به چه امیدزمین راباز میکنید
سرحدجوانیتان تا مرزرویاهاراغربال کرده اند
تاعمق چه ؟تمام دنیارا
به نازیوسف می بازیذ
باشماکه!
دست نفرین به گور میزنید
وتمام تنفرتان راباخود
به دیگدانها دود میکنید
شماکه!
سقاح پرست شدیدوظلم به دوش
تمام تفسیر زندگیتان چند آیه مبهمیست
که شما رت هر روزبه سلاخه میکشد
شما!
شما٬که تمام طول عمرتان
جانمازیست به وسعت حسرتها
به چه امیدوجودسیاهتان راسفید
دلتان را تبعید میکنید
باشما!؟
مادیانهای سر بلندزندگی
مدال فداکاری ارثیه ماست
چرا!؟
۸مارچ هرات
سرزمین من که همیشه قربانگاه احساس و عقایدزنان بوده و ازادی سخن راازانها گرفته حالابافضای تازه ی اشناشده وقت ان است که استعدادهای زنان ما جای خودرا محکم کرده وبه ...
فاطمه اختردر سال۱۳۳۳درهرات متولدشده .شعرسرودن را از ۱۸سالگی شروع کرد .نخستین مجموعه شعرش در سال۲۰۰۱منتشر شد وی اکنون در شهر تورنتوکانادا زندگی میکند .
"بی زبان"
در خانه با زبان جنس برتر
در مسجد بازبان قوم برتر
و در بیرون
با زبان نژاد برتر
سخن میگویم
من
زن مسلمانم عجم باشنده غربتم
۴جون۱۹۹۶