استعمار!
استعمارت تا ابدیت باقیست
منطقه ممنوع و ایست
تمام احساسات را به مبا لغه بگذار
تابوده
همین هست...!
دوزخ
دورخی از خودم کم سازم
برای شعرهای نخوانده ام
پدر به سفیدی ریش اش می نازد
من به تخت رویایم
هوس عشق پائیزی کرده ام
اتاقم پر است
از ابدیت بیهوده التماس
چیزی وجود دارد
میان زمین و آسمان
ولی (سپاس از تو معشوقه)