رویای تو
رویای تو را میان
بغض پنجره ها تقسیم می کنم
هرچند سهم من!
تنها تصور لبخند ات از دریاست
همه چیز تو
وتو
دور_دورتر از نگاه آسمان
ببخش!!آه!
میدانی؟؟؟
عشق سهم همیشگیست ؟؟؟
یا
همیشه سهم عشق است؟؟؟
مادر
باکمی بی انصافی
تمام حرف ها میان قوس می مانم
وچقدرمهربانتر از من٬
بااوست
تازه و عریان
ساذه لوحیم را به باد میدهم
فکر کرده ای ؟
چقدر طول میکشد ؟
چه مسخره است تمام این تلاش
که مهربانتر ازاو باشم
مهربانتر از مادر
که همیشه گوشه چادرش
نقلی از کج گردنی ها دارد
چقدر طول میکشد؟
که مهربانتر باشد٬
بامن
چهارشنبه ۱۱/۳/۱۳۸۵
چرا این قدر دل تنگم...
![]()
یادت نرود
زندان رمز باور تو
.
در حقوق بازمانده
از سیبی که نیم می شودنصیب سنگ و کوچه
وبغض جوی که تو را
هنوز مهمان دختر بالغ ده می کنداسمان،تشکر از توست
وقتی به بهانه باران
تو درمیان
بغض دختر وکوچه می نشینیگاه گل یادت نرود
همان حق دنیای
کوچک درخت ودختر وکوچهیادت نرود
زندان رمز باور پنجره هاست! وتو...!
1385/10/6
انقدر دلتنگم
که هجای شعرات مرا به بردگی اسمان
فرا نمی خواند.
چقدر دلتنگی که حتئ
بوسه باران را به تبسم کوچه می فروشی.
باز قصه ای نو
همان حضور تو
و...
که از هیچ هیچم نمانده
اما ! تو در اسارت تشویش خاطرات گمی
***
:انقدر ها که می گویند
با باران بیگانه نیستی.