در دورترین حادثه زمان
باورت چیز عجیبیست
که مرا توبه کنان
تکرار می کند
و خاک زده
از تمام
وسعت آغوشت!
زیر تمام فریاد ها
حجم حضورت
نقطه گم نامی بود
تاباقی سلطنت پدرانم!
و تو زاده
قرن آزادی !
تا من در تو
تنها ترین جانشین آدم باشم
* * *
من در فصل بلوغ باورت
چشم آسمان را گور
و باورت را خواهم
پالید...